انتخابات // سپاه قطعا اصولگرا است ، اما نه به معناي حزبي آن
سپاه قطعا اصولگرا است، اما نه به معناي حزبي آن
سردار جعفري
بخشی از متن اين گفتگو به شرح زير است:
س : اگر ممكن است كمي راجع به حضور سياسي سپاه توضيح دهيد چون جو سازي هاي سنگيني عليه سپاه درباري انتخابات مجلس شده است و بعضي گروه هاي مخالف سپاه در اين باب و در مورد سخنان يكي دو هفتي قبل حضرتعالي، جنجال رسانه اي به پا كردند.
ج : عرصي سياسي ، دو معنا دارد كه بايد از يكديگر تفكيك شوند. يك معناي "سياسي بودن" اساساً ملازم با انقلابي بودن است. چطور مي توان پاسدار يك انقلاب با همي بارِ سياسي آن بود ولي سياسي نبود. اصلاً ما بدلائل سياسي - عقيدتي وارد سپاه شديم و همي بنيانگذاران سپاه و فرماندهان سپاه، با انگيزي انقلابي و جهاد ديني - سياسي به سپاه آمدند و آمديم. اكثر پاسداران ما قبل ا زانقلاب و يا در دوران دانشجوئي و بعد هم پس از پيروزي انقلاب، بچه هاي سياسي و مبارز بودند. اگر انقلاب نبود، ما هيچوقت لباس نظامي نمي پوشيديم. بنده دانشجوي دانشگاه تهران بودم و در انجمن اسلامي دانشگاه تهران در سالهاي قبل از انقلاب، درگير مبارزات بوديم. چه شد كه پس از انقلاب به سپاه پيوستيم ؟ و چرا ؟ براي حفظ همان انقلابي كه از دوران دانشجوئي براي آن مي جنگيديم. نه بنده، بلكه اكثر برادران همين وضع را داشتند. اكثر آنها ، سالهاي قبل از تشكيل سپاه و حتي قبل از پيروزي ، در صف مبارزه بودند و سياسي بودند و اساساً بدلائل سياسي و عقيدتي، پاسدار شديم و به جبهه ها آمديم.
س : در مبارزات دانشجويي شما قبل از انقلاب كه حتي بازداشت هم شده بوديد و تحت تعقيب بوديد و يا مشاركت شما در فعاليتهاي دانشجوئي دانشگاه تهران و عضويت در انجمن اسلامي و بعد در دانشجويان خط امام و قضاياي لاني جاسوسي را همه مي دانند. چه شد كه پس از مسائل لانه و انقلاب فرهنگي، ديگر دانشگاه را رها كرديد و به جبهه ها رفتيد و وارد سپاه شديد ؟
ج : ما ابتداء بسيجي بوديم و هنوز هم مفتخرم كه بسيجي باشم. تقريباً اكثر بچه هاي لاني جاسوسي و فعالان انجمنهاي اسلاميِ آن موقع پس از مسائل لانه و شروع جنگ، خودشان را به جبهه ها رساندند و يك هستي مهم در سپاه و جبهه، همين بچه هاي دانشگاه بودند و عده اي از بچه ها شهيد شدند و عده اي هم در سپاه يا در دانشگاه ها و يا مسئوليتهاي انقلاب حضور دارند. عده اي هم تجديدنظر نسبت به امام و انقلاب كردند و برگشتند.
عرض مي كردم اگر سياسي بودن به معناي تعهّد سياسي، تحليل سياسي و حضور در صف مقدم مبارزه با دشمنان انقلاب و اسلام و ايران است، ما صد در صد، سياسي هستيم . اما معناي دوم "سياسي بودن" ، به مفهوم حزبي بودن، اين خط قرمز براي سپاه است. فلسفي آن هم روشن است. حزبي بودن و پاسدار بودن، عوارض خطرناكي براي سپاه دارد و هم باعث تنش در سپاه مي شود و هم سوء استفاده از يك نهاد ملّي و انقلابي درجهت منافع حزبي و گروهي و فردي است كه خيانت به سپاه است و زيرپا گذاشتن فرمان امام است. هيچكس از سپاه به امام ، نزديكتر و عاشق تر نيست و نبود و اگر امام مي گفتند "كاش من هم پاسدار بودم"، از صميم دل مي فرمودند . اگر بقيه براي امام، حرف زدند و بعد هم مزايايش را بردند، سپاه براي امام، جان داد و دهها هزار شهيد و مفقود و جانباز و آزاده تقديم كرد. سپاه هميشه بازوي اصلي امام بود. رابطه بچه ها با امام، رابطي سرباز و فرمانده هم نبود بلكه رابطي عاشق و معشوق و مريد و مراد بود.
برادران ما در سپاه لازم نبود دستور امام را بشنوند بلكه حتي اگر احتمال مي دادند كه امام از مقوله اي ناراضي است يا فلان نظر را دارد ترتيب اثر مي دادند. كساني كه جان و مال و آبرويشان را به اشاري امام خميني (ره) بدون هيچ اگر و امّا تقديم مي كردند ، نمي توان متهم به تخلّف از دستورات امام كرد. اينها بازيهاي سياسي و توطئي دشمن و سادگي بعضي دوستان است.
س : يك سؤال مهم اين است كه جمع بين سپاهي بودن و سياسي بودن چگونه است و چگونه باشد كه حزبي بودن و دسته بندي هاي حزبي به درون سپاه، سرايت نكند ؟
ج : البته سپاه، مسئول گرايشات شخصي همي پاسداران و بسيجي ها در مسائل انتخاباتي نيست. آنها بعنوان يك شهروند ، بعنوان مسئوليت انقلابي شان داراي تشخيص و حق رأي هستند و ممكن است ديدگاهها و انتخابهاي متفاوتي هم داشته باشند. اما سپاه مطلقاً نه حق دارد كه وارد باندها و در خدمت اشخاص و احزاب قرار گيرد و نه چنين اتفاقي در اين 30 سال افتاده است. البته اتهاماتي كه گاهي برخي جريانهاي ضدانقلاب يا ضد سپاه و يا بعضي گروههاي بازنده در بعضي انتخابات ها در طول اين 30 سال به سپاه يا بسيج مي زده اند، هميشه جزئي از فضا سازي عليه انتخابات و انقلاب بوده است. ما فراموش نكرده ايم كه در دهي اول انقلاب هم مكرّراً منافقين يا گروه هاي كمونيستي و ليبرالها همين اتّهامات را به سپاه مي زدند و بعد هم سپاه را به بيطرفي دعوت مي كردند. هنوز بيانيه هايشان در آرشيو هست. بني صدر در سخنراني هايش در اواخر سال 59 و اوائل 60، سپاه را متهم مي كرد كه و ارد جناح بندي هاي حزبي شده، مثلاً در كنار حزب جمهوري اسلامي ايستاده است. اينها يك مغالطه است. سپاه در رقابتهاي حزبي و يا در صف بنديهائي كه در عرصي متشابهات انقلاب، اتفاق مي افتد، كاملاً بيطرف مي ماند ولي در صف بندي هائي كه بر سر محكمات انقلاب و يا بر سر اصول ايدئولوژيك جنبش اسلامي مردم را ه مي افتد، سپاه هرگز خنثي نيست و اگر خنثي و بيطرف باشد به ملت و انقلاب ، خيانت كرده است. سپاه در برابر ليبراليستها ، ملي گراهاي افراطي، تجزيه طلب ها، مجاهدين خلق و كمونيستها ، بيطرف نبود. چون آنها كم كم با رهبري و با ارزشهاي اسلامي و انقلابي درگير شدند. الان هم سپاه در برابر جريانهائي كه هويت اسلامي و ضد استعماري و انقلابي اين نظام را هدف بگيرند و با ولايت فقيه، درگير شوند، بيطرف نيست.
شما يادتان است كه گروه هاي مذهبي و سابقه داري هم كه در انقلاب و نظام بودند كم كم از اردوگاه انقلاب خارج مي شدند. با اصل ولايت فقيه و رهبري صريحاً يا ضمناً در مي افتادند و حتي خود امام را متهم ميكردند كه امام، كاناليزه شده و در انحصار جناح خاصي (مثل حزب جمهوري) قرا رگرفته و بيطرفي و برخورد پدرانه را كنار گذاشته است، به روزنامه ها و بيانيه هاي آن موقع، رجوع كنيد.
چنانچه امروز هم جرياناتي كه سابقي مذهبي و انقلابي و حتي حضور در نظام هم داشته اند، ولي گرايشهاي ليبرال دمكرات و چرخش صريح به سوي غرب و تفكر سرمايه داري و ليبراليستي پيدا كرده اند و ولايت فقيه را چندان قبول ندارند و بسياري از مبارزات و مقاومتهاي انقلاب و امام و رهبري را نوعي اشتباه يا افراطي گري مي دانند، اينها بتدريج از اردوگاه انقلاب، خارج شده اند و يا به تعارف مانده اند و در آينده خارج خواهند شد. البته ما آرزو مي كنيم كه اينطور نشود ولي ظاهراً راهي كه در پيش گرفته اند به جدائي از انقلاب مي انجامد.
كساني كه در برابر دستورات صريح مقام معظم رهبري، فراخوان به مقاومت و شورش مدني مي كردند، كساني كه در همي مقاومتهاي دفاع مقدس و جهاد درخشان دهه اوّل در ركاب امام را افراطي گري و خشونت خواندند، كساني كه فرهنگ جهاد و شهادت را در سالهاي گذشته مورد تمسخر قرار دادند، كساني كه دمكراسي غربي را بر مردمسالاري ديني مقدّم مي دانند، آنها كه شعار "صدور انقلابِ" امام خميني را تروريزم ناميدند، آنها كه فرياد "عدالت اجتماعي" امام خميني و حضرت آيت اللّه العظمي خامنه اي را پوپوليزم و غيرعقلاني توصيف كردند، آنها كه گفتند تقسيم بندي "مستضعف - مستكبر" و مبارزي ضد استكباري، دورانش گذشته است، آنها كه 18 تير را به راه انداختند، آنها كه مي خواستند مجلس را در برابر انقلاب و رهبري، سازماندهي كنند، آنها كه شعارهاي اسلامي انقلاب را كوشيدند تا به شعارهاي ليبراليستي غربي تبديل كرده و تاريخ جمهوري اسلامي را تحريف كنند، آنها كه در معركي بزرگ انرژي هسته اي، به جاي تقويت روح ملي، در كنار دشمنان ايستادند و دعوت به سازش و تسليم كردند. چنين افرادي ديگر چگونه مي خواهند خود را جزء اردوگاه انقلاب اسلامي و جبهي رهبري (و خط امام) بدانند ؟! كساني كه رهبري را هم متهم به جناحي بودن مي كنند، شوراي نگهبان را هم حزبي مي دانند، طبيعي است كه سپاه را هم متهم مي كنند.
اينها بايد خودشان را با شاقول انقلاب يعني سيري امام و رهبري، تنظيم كنند نه آنكه سپاه را با خودشان منطبق بخواهند.
من صريحاً عرض مي كنم سپاه در مسائلي كه به انقلاب و سرنوشت مردم مربوط مي شود، در مسئله رهبري، در مسائل هسته اي و اصولگرائي، هرگز بيطرف نبوده و نخواهد بود. البته وارد رقابت احزاب با يكديگر نمي شويم و علاقه و فرصتي هم براي چنين اموري نداشته و نداريم.
س : مراد جنابعالي از كلمي "اصولگرائي " دقيقاً چيست ؟
ج : ما همان تعريف رهبري از "اصولگرائي" را قبول داريم كه تعبير فراحزبي و فراجناحي اما بسيار مهم و جدي است. سپاه قطعاً اصولگرا ست و دركنار اصولگرايان خواهد بود ولي نه معني حزبي آن ، اصولگرا به معناي اعتقاد قلبي و التزام عملي به اسلام، انقلاب و امام و مقام معظم رهبري است. هركس در اين تعريف قرار مي گيرد ، با ماست و ما با او هستيم. اين نوع اصولگرائي به تعبير رهبري، منافات با اصلاح طلبي انقلابي و اسلامي ندارد ولي منافات با اصلاح طلبي امريكايي دارد، چنانچه با تحجّرگرايي و راست روي هم ناسازگار است.
سپاه خودش را هزيني منافع سياسي اين و آن ، فرد يا گروه نمي كند اما طبيعي است كساني كه از امام و رهبري و از هويت انقلابي فاصله بگيرند، چه چپ و چه راست و چه ميانه باشند درواقع، سپاه با آنها زاويه ميگيرد. اگر جرياني باشد كه بوش و صهيونيستها از آنها حمايت كنند ، و يا به آنها اميد و طمع بسته باشد طبيعتاً ديگر جزء خانوادي انقلاب و جبهي امام و رهبري نيستند.
خلاصه بگويم سپاه وارد رقابتهاي درون خانوادي انقلاب نمي شود و بيطرف است ولي در مبارزي با انحرافات و انشعاب هاي ضد انقلابي ، حتماً اگر احساس خطر كند و مأموريت پيدا كند وارد مي شود و الاّ پاسدار انقلاب نخواهد بود.
معيار تشخيص اين دو نوع هم خط ا مام و مواضع رهبري و قانون اساسي است. از انقلاب اسلامي نمي توان هر تفسيري ارائه كرد و بنام يك جناح انقلاب، آن را تعقيب كرد. ملاكهاي حداقلي ، خيلي واضح اند حتي اگر در ملاكهاي حداكثري، اختلاف نظر باشد. گرايش به چپ و گرايش به راست ، هر دو انحراف از صراط مستقيم است.
مراد بنده از اصولگرايان، كساني اند كه بر سر اصول نظام و انقلاب ايستاده اند و دركنار رهبري باشند.
توصيه سپاه هم در انتخابات، همان توصيي رهبري است. سپاه فراتر از رهبري، توصيه اي در باب انتخابات و مجلس ندارد. ساختار شكنان، جريان گرايش به امريكا، آنها كه در مسئله هسته اي دعوت به كوتاه آمدن و تسليم مي كنند، آنها كه صريحاً از تفكيك نهاد دين از نهاد دولت، در سالهاي اخير سخن گفتند، كساني كه گفتند اقتصاد و سياست و حقوق بشر، ربطي به اسلام ندارد و جريان خزندي سكولاريستي و به تعبير رهبري، "ناتوي فرهنگي"، طرفداران ليبراليزم سياسي و طرفداران ليبراليزم اقتصادي، جزء اصولگرايان به مفهوم عام آن يعني خانوادي انقلاب و اردوگاه امام خميني نيستند.
خط امام و گفتمان رهبري، امروز جهاني شده است و صدور انقلاب، تحقق پيدا كرد و جهاد مقدس امام و شهداء ، تبديل به يك بلوك مقتدر سياسي معنوي در برابر استكبار جهاني شده است. ما اين مسير را ادامه خواهيم داد و اميدواريم كه عاقبتي جز شهادت در راه خدا و زير پرچم خميني كبير و خامنه اي عزيز نداشته باشيم.
ماخذ: خبرگزاي فارس به نقل از روزنامه همشهري 11/12/86